تبلیغات
مهر ومحبت مهساصفا

طاعات و عبادات شما مورد قبول درگاه حق.التماس دعا

به وبلاگ مهر و محبت مهسا وامین صفا خوش آمدید



:: شنبه 07 آبان 1384

قلب سرخ

       
                 قلب سرخ




مثل یک مهتاب در آسمان تاریک قلبم نشستی و قلب مرا پر از نور محبت و

عشق خودت کردی....< ?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />


مثل یک قناری در باغ سوخته قلبم نشستی و با صدای آواز دلنشینت قلب

مرا دیوانه آن احساس پاکت کردی......


مثل لیلی قصه ها آمدی و مرا مجنون خودت کردی. آری تو مرا عاشق خودت کردی 

تو مرا گرفتار خودت کردی.......


آمدی و مرا با رویاهای عاشقانه ات همسفر کردی ، مرا با خود به دشت آرزوها بردی

و تمام آرزوهایم را زنده کردی ، دلم را پر از امید و دلگرمی کردی ، مرا در این دنیای

عاشقی دربه در کردی !


مثل یک شبنم  بر روی چشمانم نشستی و مثل اشک یک عاشق بر روی گونه ام

سرازیر شدی .....


تو که آمدی درهای قلبم را طلسم کردم و بالای درگاه آن نوشتم ورود ممنوع!


قلب تو را در آنجا اسیر کردم ، اسیر محبت و عشق خودم کردم !


در این خانه  دل سرخ تو را با خون عشق و هوای دوست داشتنم  زنده نگه خواهم

داشت و با احساس پاکم درد دلهای عاشقانه ام را هر شب در گوشت زمزمه خواهم

کرد عزیزم....


کاری میکنم که دیگر لحظه ای ، حتی لحظه ای از این خانه سرخ خسته و دلسرد

نشوی ، به عشق من وفادار باشی و مرا از ته قلبت دوست داشته باشی عزیزم....


از تمام دار این دنیا تنها همین قلب سرخ را دارم و اینک آن را با احساسی پر از عشق

به تو تقدیم کرده ام و دلم میخواهد تو نیز با احساسی پاکتر به آن وفادار باشی

عزیزم...


عزیزم من نیز میخواهم به همگان بگویم که دوستت دارم.....


قلم سرخ زندگی را برمیدارم به سوی قلب مهربانت می آیم و بالای درگاه آن

مینوسسم که :    یکی را دوست میدارم  تا دیگر کسی وارد آنجا نشود آن لحظه است

که قلبت تنهای تنها برای من است و من نیز تنهای تنها برای تو می باشم

عزیزم...........

                                                 

[ نوشته شده توسط مهساصفا در ساعت 00:37am ]

[ نظرات [13] ]

[ پیشنهادات و انتقادات ]


:: دوشنبه 02 آبان 1384

یا علی




شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) را به همه شما دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم


ستاره ای به نام علی

تك ستاره آسمان فقر بود…زمانی كه این ستاره در آسمان زندگی می درخشید فقر

در آسمان غروب می كرد ، محو می شد ، چون او ستاره درخشان عشق بود…او

نمونه یك انسان كامل بود…او الگوی همه مردمان بود… مهربان بود ، چهره اش همچو

خورشید درخشان بود… شبهای تیره و تار را با حضورش درخشان می كرد ، او  همچو

مهتاب بود…

شبها و روزها در كوچه ها قدم می زد با آن پاهای خسته و  دلی پاك ، در هر خانه ای

یك ستاره می كاشت و آن خانه را درخشان می كرد ، دلهای غم زده مردمان آن خانه

را شاد می كرد… آن كیست كه این همه محبت در دلش نهفته است؟ آن كیست كه

هر شب به مهمانی در خانه ها می آید؟

آن كیست كه مهمانی ناخوانده است؟  از كجا آمده ؟ از سوی چه كسی آمده ؟

همه این سوالها در ذهن مردمان بود…  او یك مرد واقعی بود ، او یك انسان پاك بود…

وقتی كه در سحرگاه عشق داشت نماز عشق را به جا می آورد از آسمان زندگی

محو شد و به سوی دیاری به نام بهشت رهسپار شد…  كجاست او كه تن بی جان ما

را با حضورش جان می داد…؟  كجاست او كه مهربانی را همیشه به ما هدیه میداد؟
 
او اینك بهشت است ، آنجا مهمان همیشگی خداوند است… اینك وقتی به آسمان

تیره و تار  نگاه می اندازیم هزاران ستاره را می بینیم كه می درخشد ، در بین تمام

این ستاره ها یك ستاره درخشان به نام علی دیده می شود ، ستاره ای كه دیگر نمی

تواند آن محبت و مهرش را به مردمان هدیه دهد ، او ستاره ای است كه با تمام ستاره

های دیگر فرق دارد…

او ستاره ای است كه اینك در آسمان پر از عشق در دیاری به نام بهشت می تابد

ستاره ای که در یاد همه ما شیعیان جهان خواهد ماند.....

علی كبوتری بود عاشق كه بر روی بام تمام خانه ها می نشست و به آنها مهر و

محبت هدیه میداد…اما مدتی نگذشت كه صیادی آمد و بال آن كبوتر را شكست…دیگر

كبوتری نبود ، مردمان آن كبوتر را به دست خدا سپردند و با نگاهی به آسمان تاریك

اشك می ریختند…و  آن صیاد را نفرین می كردند… پس نفرین بر آن صیاد كه كبوتر

عاشق را از ما گرفت…! اینك او از بهشت خدا هوای ما را دارد و مهر و محبتش را به

ما می رساند …

در سحرگاه تلخی ، ستاره عشقمان خاموش شد  ، خورشید درخشانمان غروب كرد ،

كبوتر عاشقمان به دنیایی دیگر سفر كرد …

نفرین بر تو ای صیاد كه علی را از ما گرفتی ، لعنت بر تو!

یا علی

[ نوشته شده توسطمهساصفا در ساعت 00:01am ]

[ نظرات [15] ]

[ پیشنهادات و انتقادات ]


:: پنج شنبه 28 مهر 1384

تنها سر پناه او


تنها سرپناه او
 
باران می بارد ، مثل خنجر در دل مرد عاشق  مینشیند و او را عاشقتر میکند....
 
باران می بارد ، چه با شور و نشاط میبارد ، می بارد و او را پریشان میکند....
 
می بارد و او را به یاد گذشته های تلخ  زندگی اش  می اندازد.........
 
او نیز مانند باران می بارد ، در زیر آن قدم میزند و می بارد همچو باران آسمان....
 
کوچه ای خلوت ، صدای شرشر باران ، پنجره های بسته ، و مردی دلشکسته....
 
قدم میزند و ترانه عاشقی را پیش خود زمزمه میکند....
 
چهره ای خیس تر از باران ، و گونه ای دلشکسته تر از ابر سیاه سرگردان....
 
می بارد باران ، قدم میزند مرد پریشان در این کوچه سرد و خالی از محبت......
 
تنهای تنها ، خسته خسته ، گریان گریان ، پریشان پریشان شاهد عزای آسمان....
 
باران می بارد و سیل به پا میکند ، همچو چشمهای او........
 
آن تنها سیلی از اشکهای چشمانش بر روی گونه اش جاری است...
 
جاری است و کسی دلسوز آن نیست.......
 
جامه سیاه آسمان ، چشمهای خیس آسمان ، صدای فریاد همراه با بغض آسمان

ندای شبی تلخ را برای آن مرد تنها میدهد.........
 
خیس خیس ، مجنون مجنون ، ساکت ساکت ، لرزان لرزان همچو در انتظار طلوع آسمان.....
 
کوچه ای بی عاطفه ، دلی در گرو خلوت شبانه ، و سکوتی که تنها با صدای شرشر

باران شکسته شده است........ وای وای وای ........ یک فاجعه تلخ.........
 
 
سکوت ، تاریکی ، اشک ، تنهایی ، غم ، سیاهی

اما یک سر پناه ....... یک دلخوشی

آری
 
همان باران


[ نوشته شده توسط مهساصفا در ساعت 00:08am ]

[ نظرات [13] ]

[ پیشنهادات و انتقادات ]


:: شنبه 23 مهر 1384

مرا ببخش

                   
                                
                                              مرا ببخش


ای یار مرا ببخش ، منی که همان مجرم چشمهای خیست می باشم را ببخش....

مرا ببخش ای یار مهربان و بخشنده ام....

میدانم که دیگر طاقت اینهمه عذاب و شکنجه های عشق مرا نداری ، میدانم که دیگر

مثل گذشته مرا دوست نمیداری و میدانم دیگرآتش  عشقت آن چنان که باید شعله ور

باشد  دیگر نیست و میدانم از من خسته و دلشکسته ای ، به من فرصتی دوباره بده و

مرا ببخش.....

اگرچه بارها مرا بخشیده ای و بارها مرا شرمنده خودت کرده ای برای آخرین بار نیز به

من فرصت بده و مرا ببخش......

عزیزم شرمنده ام ، شرمنده آن قلب مهربانت ، آن احساس پاکت ، آن عشق بی

گناهت می باشم.... به خدا شرمنده ام.......

میدانم که لیاقت آن قلب مهربان و عاشق و پاک تو را ندارم ، میدانم که قلب شکسته

من نیز بی ارزش تر از آن است که نزد تو بماند....

میدانم از من سرد و خسته شده ای ... مرا ببخش و مثل گذشته مرا دوست داشته

باش عزیزم.........

مثل گذشته با درد دلهای عاشقانه ات مرا آرام کن..... عزیزم به خدا شرمنده آن قلب

مهربانت میباشم... مرا ببخش.......

میدانم که دیگر هر چه برایت از عشق مینویسم مثل گذشته  برایت معنایی ندارد ، و

همه و همه در خیالت تنها یک رویا و افسانه و یک دروغ می باشد....

میدانم که از درد دلهایم میخندی و از اشکهایم بیذاری......ای یار مرا ببخش....

گناه خود را میپذیرم ....... و با شرمندگی برای چندمین بار میگویم که مرا ببخش...

قلب شکسته ات را دوباره به من بازگردان تا با احساس پر از عشق نزد خود بگیرم

در مقابل آن سجده  میکنم و با فریاد به آن میگویم که مرا ببخش.........

ای یار میدانم که مثل گذشته مرا دوست نمیداری و مثل گذشته عاشق و دلسوخته

من نیستی ، به تو حق میدهم که از این عشق من پریشان باشی ، دلم میخواهد باز

به همان دوران شیرین عاشقی مان باز گردی و گذشته تلخ و اشتباه مرا فراموش

کنی و مرا از ته دل ببخشی.....

میدانم که قلبت مهربان است و میدانم احساسات قلبت مثل چشمه پاک و زلال است

پس به آن قلب مهربان و احساس پاکت قسم میدهم که مرا ببخشی
 
....... مرا ببخش..... مرا ببخش.... مرا ببخش........


[ نوشته شده توسط مهساصفا در ساعت 00:44am ]

[ نظرات [11] ]

[ پیشنهادات و انتقادات ]


::

مقدمه وبلاگ

به نام خداوند ایثار و انصاف

من در این وبلاگ (دفترمهر) سعی

کرده ام که حرف دل عاشقان را به زبان

ساده بنویسم.تمام متنهای این

وبلاگ حرف دل کسانی است که

عاشق بوده اند, شاید زمانی ,

شاید هم اکنون و شاید جدا

شده اند. متنهای این وب لاگ نه به

صورت شعر است و نه کلمات ادبی , تنها

کلام صادقانه ای است که دل یک

دختر عاشق گفت است .و در آخر

به امید اینکه عشق همه ما انسان

ها پاک و مقدس باشد. با تشکر از همه

شما دوستان عزیز که دفتر عشق را تنها

نمیگذارید. قربان شما ::مهسا

لوگوی وب لاگ



متنهای عاشقانه امین صفا

دلم برای تو تنگ است عزیزم

دوستت دارم ودوستت دارم

از هر چه نوشتم باقی نماند

دلم هوایت را کرده است

یکی را دوست میدارم

تو همانی که میخواستم

چگونه به سویت بیایم؟

كاش عاشق نمیشدم

با من بمان همسفرم

میدانم که نمیدانی

خوش به حال بچه ها

آری می توانیم اما

شكایت از چشمانم

گریه نكن عزیز من

دست خودم نیست

بگذار همان باشم

رفیق من کجایی؟

گریه نکن عزیزم

به یاد من باش

یا حسین شهید

باران عشق من

همسفر عشق

وصییت عشق

سوگند عشق

بگو ای عشق

تنها آرزوی من

لحظه دیدار یار

بگو درد دلت را

وقتی تو آمدی

دیداری دوباره

دلم میخواهد

گفتم ، گفتی

عشق مقدس

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

قصه من و تو

دلتنگ باران

لبخند عشق

بازیچه سرخ

غرور عشق

آفرین به تو

عشق مادر

دفتر مهر

با وجود تو

ای کاش

دوباره تو

آرزو دارم

رفتی اما

تو گلی

باز آمد

بیقرارم

هر شب

بی تو

معما

لینکهای روزانه

دكلمه درد دل نویسنده با صدای امین

مصاحبه یک سایت با دفتر مهر

دكلمه عزیز دلمی با صدای امین

با صدای امین

دكلمه مهمانی با صدای امین

دكلمه باران با صدای امین

ایـــران فــال با انواع فــال ها

آرشیو


بهمن 1383

اسفند 1383

فروردين 1384

ارديبهشت 1384

خرداد 1384

تير 1384

مرداد 1384

شهريور 1384

مهر 1384

آبان 1384

لینک دوستان

دوقولوهای عاشق سارا و زهرا

aminsafa

مهر و محبت امین صفا

عاشقانه

عاشق عاشق شدنم

بهترینم دوستت دارم

یادداشتهای یک غریبه

زندگی با تو زیباست

قصه انتظار من و تو

کجا بودی قشنگم؟

عاشق دل شكسته

زمزمه های دلتنگیام

شعرهای عاشقانه

اتوبوس جهانگردی

اشکهای عاشقانه

پناه دلشکستگان

عشق خاکستری

اشكهای دلتنگی

سرزمین عاشقان

پرستوی خسته

داداشی سروش

غریبستان مریم

دفترچه خاطرات

شبهای سفید

دخترک آسمانی

چشمان بارونی

باغ گل عشق

حرفهای تنهائیم

دست نوشته ها

لحظه های ناب

برای هیچکس

پرستوها.:.کیا

دل شکسته

پنجره تنهایی

سکوت سرد

روزهای باران

بنفشه بنفش

زالو :: محسن

آزاده و علی

عشق الکی

عشق توکل

ستـاره بارون

دفتر مهر

بی تو هرگز

آسمانی دیگر

آب و شراب

پری دریایی

کیمیای ناب

دختر صحرا

دل آبی من

قلیون سرا

قافله نور

ایران زمین

ساحل رویا

کلبه خاکی

خانه آبی

غم بنهان

گل امید

من و تو

جک آباد

::قاصدك::

پرنیان

مهتاب

مینـــا

امواج

هفت

*Wirte Time*

*ELVIS LIVES*

لوگوی دوستان

::به زودی::

موسیقی وبلاگ

تعداد بازدیدکنندگان

145812

تعداد بازدید روزانه و ساعت

<